علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

373

آيين حكمرانى ( فارسى )

محدوده‌اى قرق كرد « 1 » و غلام خود ابو سلامه را بر آن گمارد . عمر رضى اللّه عنه هم محدوده‌اى همانند آنچه عمر در ربذه قرق كرده بود در شرف « 2 » قرق اعلام كرد و يكى از وابستگان خود به نام هنىّ را بر آن گمارد و به او گفت : اى هنى ، دست طمع از مردم بدار و از نفرين ستمديده حذر كن ؛ چرا كه نفرين ستمديده برآورده است . صاحبان گله‌هاى كوچك شتر و گوسفند و نيز آنان را كه دامى به غنيمت آورده‌اند به محدوده درآور . شتران ابن عفان و ابن عوف را حذر ده ؛ چه ، حتى اگر دام‌هاى آنان را تباه كنى ، آن‌ها به خرماكارى و كشاورزى روى خواهند آورد ، ولى آيا من مىتوانم آن صاحب گلهء كوچك و دلم‌هاى غنيمتى را كه خانواده‌اش را نزد من مىآور و مرا امير المؤمنين خطاب مىكند واگذارم ؟ تو را پدر مباد ، بدان كه [ از دست دادن ] مرتع برايم آسان‌تر است تا دينار و درهم . سوگند به آن‌كه جانم در دست اوست ، اگر آن مالى كه در راه جهاد هزينه‌اش مىكنم نبود هرگز حتى يك وجب از سرزمين مردم را بر آنان قرق اعلام نمىداشتم . [ از ديدگاه طرفداران اين نظريه اخير ] اين حديث كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله فرمود : « هيچ‌كس جز خدا و پيامبر او قرق ندارند » بدان معناست كه قرق كردن تنها بر همان شيوه خدا و پيامبر او و براى نيازمندان و بينوايان و نيز تأمين منافع همه مسلمانان جايز است ، نه بر آن شيوه‌اى كه در جاهليت وجود داشته و برپايه آن مهتر هر قوم سرزمينى را قرق اختصاصى اعلام مىداشته است ، آن‌سان كه كليب بن وائل انجام مىداد . او سگى را همراه خود به بلندىاى مىآورد و آن را به پارس كردن وامىداشت و از هرسو تا هرجا را كه صداى پارس سگ مىرسيد قرق اختصاصى خود اعلام مىكرد و در بيرون اين محدوده نيز خود را شريك ديگر مردمان مىگرفت تا جايى كه اين خود سبب قتل وى شد . عباس بن مرداس در همين زمينه سروده است : آن‌سان كه كليب با ستم خويش و به عنوان مهترى بر قوم ، از خاندان وائل مىخواست تا هنگامى كه بدين‌سبب به هلاكت رسيد و كشته آن خاندان شمرده شد . او سگى را به پارس كردن مىايستاند و مردمان بينوا را از درآمدن بدان محدوده منع مىكرد « 3 » .

--> ( 1 ) . ابن حجر از ابن ابى شيبه نقل كرده كه عمر محدوده قرقى را در ربذه براى شترانى كه به عنوان زكات دريافت مىشود تعيين كرد . بنگريد به : فتح البارى ، ج 5 ، ص 45 - م . ( 2 ) . مشهور در اين‌باره ، « شرف » - بر وزن خطر - است . برخى نيز « سرف » - بر وزن روش - گفته‌اند . اما بنابر آنچه ابن حجر يادآور شده سرف نام جايى در نزديكى مكه است . بنگريد به : فتح البارى ، ج 5 ، ص 45 - م . ( 3 ) . دو بيت است از بحر طويل : -